تقریبا همه انسانها در سرشان رویایی دارند و سخت ترین لحظات برای آنها زمانی است که احساس کنند رویاهاشان برباد رفته اند ، به عنوان یک انسان هر وقت دیده ام که انسانی رویایش برباد رفته است در دلم برایش غصه خورده ام و قلبم برایش اشک ریخته است ؛ دو روز قبل خبر شدم که رویایی پرپر شده و بر خاک رفته است ، اما این رویا با رویاهای قبلی فرقی از زمین تا آسمان داشت و علیرغم بقیه رویاهای قبلی دارای وجودی فیزیکی و خارجی بود .
آری ! اینبار رویای پرپر شده دختر بچه معصوم 12 ساله ای بود که گلوله های مزدوران آخوندی قلبش را شکافتند .دقیق که به موضوع می نگرم در این جنایت هولناک واحد رویاهای متعددی در آن واحد پرپر شدند.
ملت بلوچ رویایی را از دست داد .
رویا ی نازنین هم خودش پرپر شد و هم در کنار آن رویاهای بیشماری که به عنوان یک دانش آموز در سر داشت .
والدین ستمدیده رویا هم دختر رویای خود را پرپر شده دیدند و در کنارش رویاهای بیشماری را که برای رویای جگر گوشه شان در در سر داشتند به همراه فرزند دلبندشان به خاک سپردند .
چهره زیبای به خون شسته شده خفته در خاک رویا خانم را در ذهنم مجسم می کنم ، چشمان رویا از پشت پلکهایش با تحقیری نمادین بر من خیره شده اند ف او با زبان بی زبانی از من می پرسد :
« تا کی می خواهی شاهد پرپر شدن کودکانی معصوم همچون من باشی ؟
تا کی می خواهی همچون زنی خانه نشین اشک بریزی و در برنیاوری ؟
آیا خون تو از خون من کودک معصوم رنگین تر است ؟
چرا برایم اشک تمساح می ریزی ؟
مگر نه اینکه من قربانی بزدلی تو هستم ؟ »
عرق شرم پیشانیم را خیس می کند ، برای لحظه ای رویای پرپر شده را فراموش کرده و به فکر فرو می روم و به انسانهای جنایت پیشه ای می اندیشم که که حرکت انگشتانشان قلب رویای نازنین را پاره پاره کرد و تماشای فواره خون به آنان سروری شیرین هدیه داده ، خستگی شان بر طرف کرد .سروری به مراتب شیرینتر از سرور یک شکارچی چیره دست زمانیکه نیزه و یا گلوله اش بر سینه آهویی کوهی فرو آید.
جنایتکارانی که با این عملشان به ریش مجریان و حامیان کنوانسیونهای حقوق بشری و حقوق کودکان خندیدند .
سفاکانی که با ادعای دروغین پیروی از رسول خداوند (ص) سعی در لکه دار نمودنشان آن وجود پاک دارند ، رسولی که سر از سجده بر نمی داشت چون حضرت حسن و حضرت حسین کودک بر پشتش نشسته بودند .
رسولی که همواره دست شفقت و مهربانیش سر کودکان را نوازش می داد .
به خود می آیم و از خود می پرسم من این وسط چیکاره ام ؟ وجدانم بر صورتم آب دهان می اندازد و لعنت نثارم می کند که چرا اینچنین آسوده نشسته و تماشاگر جنایت هستم. سوگند می دهد که قاتلین رویای نازنین را به دادگاه عدالت بکشانم و اجازه ندهم رویاهای دیگری اینچنین بیرحمانه و سفاکانه به خون بغلتند .
سربازی از سرباز بلوچستان

